
مدتها بود یک الگوی تکراری را بین دانشجوها و افرادی که تازه میخواستند وارد بازار کار شوند میدیدم:
آنها انگیزه داشتند، دوره میدیدند، کتاب میخواندند، درباره آینده فکر میکردند و حتی با ابزارهای مختلف هوش مصنوعی کار میکردند؛ اما همچنان نمیدانستند قدم بعدیشان دقیقاً چیست.
مشکلشان کمبود اطلاعات نبود.
اتفاقاً بیشترشان با حجم زیادی از اطلاعات روبهرو بودند:
- چه مهارتی یاد بگیرم؟
- کدام دوره را شروع کنم؟
- برنامهنویسی برای من مناسب است؟
- از هوش مصنوعی چطور درآمد داشته باشم؟
- چطور رزومه بسازم؟
- لینکدین چه فایدهای دارد؟
- چطور وارد بازار کار شوم؟
- از کجا بفهمم در چه کاری استعداد دارم؟
- آیا باید دنبال علاقه بروم یا درآمد؟
- اگر انتخاب اشتباهی داشته باشم چه اتفاقی میافتد؟
هر سؤال، آنها را به دهها ویدئو، دوره، کتاب و نظر متفاوت هدایت میکرد. نتیجه این بود که اطلاعات بیشتر میشد، اما تصمیمگیری سختتر.
آنجا بود که به یک نتیجه رسیدم:
بسیاری از افراد قبل از آنکه به دوره آموزشی جدیدی نیاز داشته باشند، به کسی نیاز دارند که به آنها کمک کند خودشان، موقعیتشان و انتخابهایشان را بهتر ببینند.
این نقطه شروع مسیر منتورشیپ من بود.
تصمیمی که واقعاً ناگهانی نبود
از بیرون شاید اینطور دیده شود که من ناگهان تصمیم گرفتم در کنار توسعه فرانتاند، جلسات منتورشیپ برگزار کنم؛ اما واقعیت این است که این تصمیم نتیجه سالها تجربه کاری، تغییر مسیر شغلیام از هواوی به توسعه فرانتاند و ارتباط با افراد مختلف بود.
من چند سال در شرکت هواوی و فضای پروژههای بزرگ سازمانی کار کردم. بخشی از مسئولیت من فقط انجام دادن کار فنی نبود. بارها پیش میآمد که دو نفر یا دو تیم نمیتوانستند منظور یکدیگر را درست متوجه شوند و من باید بین آنها یک زبان مشترک ایجاد میکردم.
بعدتر، وقتی وارد مسیر توسعه فرانتاند شدم، دوباره همان مسئله را دیدم.
دانستن یک فریمورک، زبان برنامهنویسی یا ابزار بهتنهایی کافی نبود. فرد باید میتوانست:
- مسئله را درست بفهمد.
- سؤال واضح بپرسد.
- نتیجه کارش را ارائه کند.
- بازخورد بگیرد.
- با تیم ارتباط برقرار کند.
- زمانش را مدیریت کند.
- بین یادگیری و اجرا تعادل ایجاد کند.
- در شرایط مبهم تصمیم بگیرد.
- مسئولیت خروجی خود را بپذیرد.
اینها معمولاً در دورههای فنی بهصورت جدی آموزش داده نمیشوند؛ درحالیکه در محیط کار، دقیقاً همین مهارتها تفاوت میان یک نیروی معمولی و یک فرد قابلاعتماد را ایجاد میکنند.
شکاف واقعی میان آموزش و بازار کار
در جامعه ایران، افراد زیادی سالها در سیستم آموزشی حضور دارند، اما هنگام ورود به بازار کار هنوز با سادهترین مفاهیم حرفهای آشنا نیستند.
ممکن است یک دانشجو نمرات خوبی داشته باشد، اما نداند:
- چطور خودش را در سه دقیقه معرفی کند.
- چطور یک ایمیل حرفهای بنویسد.
- چطور درباره یک فرصت شغلی تحقیق کند.
- چطور رزومه خود را متناسب با موقعیت بازنویسی کند.
- چطور از یک فرد باتجربه سؤال بپرسد.
- چطور نتیجه یک پروژه را گزارش دهد.
- چطور یک جلسه را مدیریت کند.
- چطور میان اطلاعات معتبر و محتوای سطحی تفاوت بگذارد.
- چطور از هوش مصنوعی بدون وابستگی فکری استفاده کند.
این ضعف الزاماً تقصیر خود فرد نیست.
بخش بزرگی از آموزش ما بر حفظ کردن، امتحان دادن و گرفتن مدرک متمرکز بوده است. فرصت کمی برای تجربه کردن، ارائه دادن، شکست خوردن، بازخورد گرفتن و اصلاح مسیر وجود داشته است.
از طرف دیگر، فشارهای اقتصادی باعث شده بسیاری از جوانها قبل از آنکه فرصت شناخت خود و ساخت مهارت واقعی را داشته باشند، به دنبال سریعترین راه درآمد باشند.
در شبکههای اجتماعی نیز دائماً با افرادی مواجه میشوند که ادعا میکنند در چند ماه به درآمد بالا رسیدهاند. ظاهر موفقیت دیگران دیده میشود، اما زمان، شکستها، ارتباطات، سرمایه اولیه و شرایط زندگی آنها دیده نمیشود.
نتیجه، ترکیبی از اضطراب، مقایسه و تصمیمهای عجولانه است.
فرد امروز برنامهنویسی شروع میکند، هفته بعد به دیجیتال مارکتینگ علاقهمند میشود، بعد سراغ ترید میرود و چند روز بعد تصمیم میگیرد مهندس پرامپت شود.
مشکل این نیست که این حوزهها بد هستند.
مشکل این است که انتخابها بدون شناخت، بدون آزمایش و بدون یک مسیر مشخص انجام میشوند.
چیزی که در جلسات اولیه دیدم
در جلسات رایگان اولیهای که با چند نفر برگزار کردم، بیش از هر چیز متوجه شدم هر فرد با مسئلهای متفاوت وارد جلسه میشود.
یک نفر دانشجوی دندانپزشکی بود؛ مسئولیتپذیر، پرتلاش و آکادمیک، اما در ارتباط گرفتن، مدیریت زمان و تبدیل دانش به اقدام مشکل داشت. دوست داشت در آینده جراح موفقی باشد، کسبوکار خودش را داشته باشد و از هوش مصنوعی در مسیر حرفهای استفاده کند؛ اما هنوز نمیدانست کدام مهارت باید در اولویت قرار بگیرد.
فرد دیگری معلم زبان بود؛ اهل مطالعه، دارای سابقه فروش و تجربه ارتباط با دانشآموزان، اما بهشدت نگران آینده مالی. او کتابهای زیادی درباره رشد فردی، پول و موفقیت خوانده بود، ولی همچنان نمیدانست چگونه دانستههایش را به یک مسیر درآمدی تبدیل کند.
یکی به ساخت هویت حرفهای نیاز داشت.
دیگری به تمرکز و اقدام.
یکی باید مهارت ارتباطی خود را تقویت میکرد.
دیگری باید یاد میگرفت از کمالگرایی عبور کند و یک خروجی ناقص اما واقعی بسازد.
این تجربه یک موضوع را برای من قطعی کرد:
اصل شخصیسازی
نمیتوان برای همه یک نسخه ثابت نوشت.
دورهای که برای یک فرد مفید است، ممکن است برای فرد دیگری فقط اتلاف وقت باشد.
به همین دلیل منتورشیپی که طراحی کردم، یک دوره از پیش ضبطشده با سرفصل ثابت نیست. مسیر هر نفر باید براساس شرایط، هدف، توانایی، محدودیت زمانی، نقاط قوت، ضعفها و میزان پیشرفت خودش شکل بگیرد.
چرا فقط آموزش یک مهارت کافی نیست؟
فرض کنیم فردی میخواهد کار با هوش مصنوعی را یاد بگیرد.
میتوانم چند ابزار معرفی کنم، اصول مهندسی پرامپت را توضیح بدهم و تعدادی تمرین برای او مشخص کنم.
اما اگر آن فرد:
- سؤال درست نپرسد،
- خروجی را بررسی نکند،
- منبع را اعتبارسنجی نکند،
- زمانش را مدیریت نکند،
- نتواند نتیجه را ارائه دهد،
- یا فقط پاسخ هوش مصنوعی را کپی کند،
آموختن ابزار عملاً ارزش زیادی برایش ایجاد نمیکند.
همین مسئله درباره برنامهنویسی، تولید محتوا، دیجیتال مارکتینگ و هر مهارت دیگری نیز وجود دارد.
ابزارها تغییر میکنند.
مهارتهای پایه باقی میمانند.
توانایی فکر کردن، سؤال پرسیدن، تحقیق کردن، ارتباط گرفتن، تصمیمگیری و تبدیل اطلاعات به اقدام، وابسته به یک نرمافزار یا شغل خاص نیست.
فردی که این مهارتها را داشته باشد، میتواند در موقعیتهای مختلف خودش را با شرایط جدید تطبیق دهد.
منتورشیپ برای من چه معنایی دارد؟
منتورشیپ از نظر من به معنای دادن جواب آماده نیست.
قرار نیست به فرد بگویم دقیقاً چه شغلی انتخاب کند، کجا کار کند یا چه تصمیمی بگیرد.
هدف این است که بهمرور بتواند:
- خودش را دقیقتر بشناسد.
- انتخابهایش را بهتر تحلیل کند.
- برای تصمیمهایش معیار داشته باشد.
- مسیرهای مختلف را با آزمایشهای کمریسک بررسی کند.
- از تجربه و بازخورد یاد بگیرد.
- و در نهایت، وابستگی کمتری به نظر دیگران داشته باشد.
منتور قرار نیست همیشه کنار فرد باقی بماند.
یک منتورشیپ موفق باید در نهایت باعث شود فرد بتواند با استقلال بیشتری فکر کند و مسیرش را پیش ببرد.
همان مفهوم قدیمی:
هدف، دادن ماهی نیست؛ هدف، یاد دادن ماهیگیری است.
محورهایی که در این مسیر روی آنها کار میکنیم
خودشناسی و تصمیمگیری
شناخت نقاط قوت و نقاط قابلبهبود، ارزشها، انگیزهها، الگوهای رفتاری و مدل تصمیمگیری فرد.
خودشناسی قرار نیست به چند برچسب شخصیتی محدود شود. نتیجه یک تست شخصیت، تعریف کامل یک انسان نیست. چیزی که اهمیت دارد، بررسی رفتار واقعی فرد در موقعیتهای مختلف است.
مهارتهای ارتباطی و ارائه
بسیاری از افراد توانایی دارند، اما نمیتوانند آن را درست ارائه کنند.
روی موضوعاتی مثل معرفی حرفهای، ارائه، زبان بدن، گوش دادن فعال، پرسشگری، ارتباط با افراد باتجربه و ساخت شبکه حرفهای کار میکنیم.
تفکر و حل مسئله
قرار نیست هر تصمیم ساده به یک پروژه تحقیقاتی تبدیل شود.
باید یاد بگیریم کدام تصمیمها بازگشتپذیرند، کدام تصمیمها ریسک بالایی دارند و برای هرکدام چقدر زمان و اطلاعات لازم است.
یادگیری و پژوهش
هنر سرچ کردن، ارزیابی منابع، مدیریت دانش و تبدیل اطلاعات خام به یک خروجی قابل استفاده از مهارتهای پایه این مسیر هستند.
هدف، جمعآوری بیپایان اطلاعات نیست.
اطلاعات باید در نهایت به تصمیم، تجربه یا اقدام تبدیل شوند.
هوش مصنوعی و ابزارهای مدرن
هوش مصنوعی در این مسیر یک میانبُر برای فرار از فکر کردن نیست.
فرد باید یاد بگیرد:
- سؤال مناسب بنویسد.
- زمینه و محدودیتها را مشخص کند.
- خروجی را بررسی کند.
- خطاهای هوش مصنوعی را پیدا کند.
- منابع را کنترل کند.
- و نتیجه را با دانش و تحلیل خودش تکمیل کند.
توسعه مسیر شغلی
هدف، معرفی یک شغل ترند نیست.
قرار است بررسی کنیم چگونه میتوان از ترکیب مهارتهای فعلی، علایق، تجربهها و نیاز بازار، یک مسیر حرفهای واقعبینانه ساخت.
گاهی بهترین انتخاب، تغییر کامل مسیر نیست؛ بلکه اضافه کردن یک مهارت مکمل به تخصص اصلی است.
نتیجه کوتاهمدت یا بلندمدت؟
یکی از سؤالهایی که در جلسات از من پرسیده شد این بود:
«این منتورشیپ در کوتاهمدت به درد من میخورد یا در بلندمدت؟»
پاسخ من این است: هر دو؛ اما با نوع خروجی متفاوت.
در کوتاهمدت، فرد میتواند:
- بهتر خودش را معرفی کند.
- هدفمندتر تحقیق کند.
- زمانش را مدیریت کند.
- از هوش مصنوعی مؤثرتر استفاده کند.
- تصمیمهای ساده را سریعتر بگیرد.
- و خروجیهای حرفهایتری تولید کند.
در میانمدت:
- یک مهارت مکمل انتخاب میکند.
- پروژههای کوچک انجام میدهد.
- رزومه و لینکدین خود را میسازد.
- و مسیرهای درآمدی مختلف را آزمایش میکند.
در بلندمدت:
- هویت حرفهای قویتری خواهد داشت.
- انتخابهای شغلی آگاهانهتری میگیرد.
- شبکه ارتباطی بهتری میسازد.
- و میتواند از مهارتهایش برای ایجاد فرصتهای بزرگتر استفاده کند.
اما یک نکته باید کاملاً شفاف باشد:
شفافیت درباره نتیجه
این منتورشیپ تضمین استخدام، درآمد یا موفقیت نیست و هیچ منتوری نمیتواند چنین تضمینی بدهد. چیزی که ارائه میشود، ساختار، بازخورد، تمرین، تحلیل و همراهی است. نتیجه نهایی به میزان مشارکت، استمرار و اقدام خود فرد بستگی دارد.
چرا این مسیر برای خود من هم جدی است؟
من این جلسات را یک محصول جانبی یا یک کلاس عمومی نمیبینم.
هر فرد مسئله متفاوتی دارد و برای طراحی جلسه بعدی باید صحبتهایش دوباره بررسی شود، نکات اصلی استخراج شوند، تمرین مناسب تعریف شود و پیشرفت او ارزیابی شود.
به همین دلیل ظرفیت این منتورشیپ محدود خواهد بود.
هدف من برگزاری تعداد زیادی جلسه نیست.
هدف این است که هر فرد در پایان مسیر بتواند تغییر مشخصی در نحوه فکر کردن، تصمیمگیری، ارائه، یادگیری و مسیر حرفهای خودش ببیند.
در آینده نیز قصد دارم این فرایند را از طریق یک پلتفرم اختصاصی توسعه بدهم؛ جایی که هر شرکتکننده بتواند وارد داشبورد شخصی خودش شود، خلاصه جلسات، تکالیف، تاریخچه پیشرفت، منابع و پروژههایش را ببیند و بهمرور رزومه حرفهای خود را بسازد.
اما پیش از ساختن هر پلتفرمی، باید خود فرایند منتورشیپ در دنیای واقعی آزمایش و اصلاح شود.
تکنولوژی باید از یک فرایند درست پشتیبانی کند؛ نه اینکه جای فرایند درست را بگیرد.
حرف آخر
من این منتورشیپ را شروع کردم، چون احساس کردم تعداد زیادی از دانشجوها و افراد ابتدای مسیر حرفهای، بیشتر از یک دوره جدید به یک نقشه، بازخورد صادقانه و فضای امن برای تجربه کردن نیاز دارند.
آدمهایی که توانمندند، اما هنوز بلد نیستند تواناییشان را ارائه کنند.
افرادی که زیاد میخوانند، اما کم عمل میکنند.
کسانی که از آینده میترسند، چون مسیر مشخصی پیش روی خود نمیبینند.
و افرادی که بین دهها انتخاب مختلف، بهجای حرکت کردن، دائماً در حال فکر کردن هستند.
این منتورشیپ برای دادن جوابهای سریع طراحی نشده است.
برای کمک به فردی طراحی شده که بتواند در موقعیتهای مختلف، سؤال بهتری بپرسد، تصمیم بهتری بگیرد، خودش را بهتر ارائه کند و مسیر حرفهای خودش را آگاهانهتر بسازد.
شاید نتیجه این فرایند یک مهارت جدید، یک پروژه، یک فرصت کارآموزی، یک رزومه بهتر یا حتی تغییر کامل نگاه فرد به آینده باشد.
اما نقطه شروع همیشه یک چیز است:
شناخت دقیقتر خود، تبدیل اطلاعات به اقدام و پذیرفتن مسئولیت مسیر حرفهای.
اگر میخواهید با ساختار این برنامه آشنا شوید، جزئیات منتورشیپ و نحوه درخواست جلسه آشنایی را ببینید.